خرید بک لینک

برچسب: دختر باس,دختر باس اینجوری باشه,دختر باس شیطون باشه, نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

انگار تو حواسم بودی..

از وقتی رفتی..

همه میگویند..

حواست کجاس؟

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

مـــا همونآیـــیم که . . .

تـآ حوصـــلــمــون ســر کلـــاس ســر میرفـــت . . .

مــدآد رو بهــونه میکــردیمـ . . .

میرفتیم بآلـــا ســطل آشغــآل گــوشه کلآس هـــی الکــیـ تراشـ میکردیـــمــ . . . .

:|

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

خـــــدآ . . .

بـــه امــید خـــودتـ . . .

نهــ. بندهـ هآیـــ بیـ خودتــ. . . .

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

سکوت سهمگین میان من و آسمان تیره ی شب را این موج دریا بود که با شتابی عظیم که انگار قصد وصف حال خود را داشت میشکست... کنار ساحل با پاهای برهنه به ارامی قدم میزدم و حال امواج خشمگین دریا را که محکم خود رو به پاهایم میکوباندن و سپس به ارامی باز میگشتند را در تک تک سلول هایم حس میکردم... به آسمان چشم دوختم.. به ستارگانی که چشمک زنان برای ماه خود لوندی میکردند... به ماه نفوذ ناپذیریکه همچنانغرور خود را حفظ میکرد.. بی توجه به ستاره ها... اینبار صدای خاطرات بود که سکوت میانمان را میشکست.. پر هیاهو تراز هر صدای دیگری.. aradokht#

برچسب: سکوت شبانه فرخزاد,سکوت شب الناز عابدینی,سکوت شب, نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

سکوت سهمگین میان من و آسمان تیره ی شب را این موج دریا بود که با شتابی عظیم که انگار قصد وصف حال خود را داشت میشکست... کنار ساحل با پاهای برهنه به ارامی قدم میزدم و حال امواج خشمگین دریا را که محکم خود رو به پاهایم میکوباندن و سپس به ارامی باز میگشتند را در تک تک سلول هایم حس میکردم... به آسمان چشم دوختم.. به ستارگانی که چشمک زنان برای ماه خود لوندی میکردند... به ماه نفوذ ناپذیریکه همچنانغرور خود را حفظ میکرد.. بی توجه به ستاره ها... اینبار صدای خاطرات بود که سکوت میانمان را میشکست.. پر هیاهو تراز هر صدای دیگری.. aradokht#

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

هی فلانی.. دیگر هوای برگرداندنت را ندارم.. هر جا که دلت می خواهد برو.. فقط آرزو میکنم ... وقتی دوباره هوای من به سرت زد .. آنقدر آسمان چشمانت بگیرد که... با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری... واما من بر نمیگردم که هیچ .. عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم... که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی با خاطراتم قدم بزنی

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

با توام شازده پسر: دختری که هر چیزی رو که دوست نداری میزاره کناردختری که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدهدختری که وقتی تو یه جمع میرین دستت رو محکم تر میگیرهدختری که تو سرما اگه یخ ام بزنه, دستتو ول نمیکنه بزاره تو جیبشدختری که هیچ کسی جز تو به چشمش نمیاددختری که وقتی داری چیزی میگی خیره میشه تو چشماتدختری که واست نینی میشه جوجو میشه تا تو بخندیهمونی که حاضر برات هرکاری بکنه !اما تو... بگذریممواظب این دخترا باشخیلی کم پیدا میشه از اینا از دستشـــون نده...

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

نه فحشت میدم... نه نفرینت میکنم... نه بد تو پیش همه میگم... نه شعار بیخودی میدم ... نه پشت سرت اشک میریزم... مطمئن باش... باز هم سکوت میکنم... فقط بدون... میبخشمت... باش خوشبخت بشی... راستی... هیــــــــــچ...!

برچسب: نویسنده: آتنا دادخواه تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 13:37

صفحه بندی